تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
داد ده ما را كه بس زاريم ما * بىنصيب از باغ و گلزاريم ما
مشكلات هر ضعيفى از تو حل * پشّه باشد در ضعيفى خود مَثَل
پس سليمان گفت : اى انصافْ جو ! * داد و انصاف از كه مىخواهى ؟ بگو
گفت پشّه : داد من از دست باد * كو دو دست ظلم بر ما برگشاد
ما ز ظلم او به تنگى اندريم * با لب‌بسته ازو خون مىخوريم
پس سليمان گفت : اى زيباروى ! * امر حق بايد كه از جان بشنوى
حق به من گفته‌ست : هان ! اى دادور ! * مشنو از خصمى تو بىخصمِ دگر
تا نيايد هر دو خصم اندر حضور * حق نيايد پيش حاكم در ظهور
گفت : قول توست برهانى درست * خصم من بادست ، او در حكم توست
بانگ زد آن شه كه اى باد صبا ! * پشّه افغان كرد از ظلمت ، بيا
باد چون بشنيد آمد تيزتيز * پشّه بگرفت آن زمان راه گريز
پس سليمان گفت : اى پشّه ! كجا ؟ * باش تا بر هر دو رانم من قضا
گفت : اى شه ! مرگ من از بود اوست * خود سياه اين روز من ، از دود اوست
او چو آمد من كجا يابم قرار * كو برآرد از نهاد من دمار
همچنين جوياى درگاه خدا * چون خدا آمد ، شود جوينده لا
گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست * ليك اوّل آن بقا اندر فناست

فى انّ الكلّ منه تعالى

ديو را نطق تو خامش مىكند * گوش ما را گفت تو هش مىكند
گوش ما هوشست ، چون گويا توئى * خشك ما بحرست ، چون دريا توئى
با تو ما را خاك بهتر از فلك * اى سماك از تو منوّر تا سمك !
بىتو ما را بر فلك تاريكى است * با تو اى مه ! اين فلك بارى كى است ؟
ما چو چنگيم و تو زخمه مىزنى * زارى از ما نى ، تو زارى مىكنى
ما چو نائيم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 144 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني