تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
فرق نتوان كرد نور هر يكى * چون به نورش روى آرى بىشكى
گر تو صد سيب و صد آبى بشمرى * صد نمايد ، يك شود چون بفشرى
در معانى قسمت و اعداد نيست * در معانى تجزيه و افراد نيست
اتّحاد يار با ياران خوشست * پاى معنى گير ، صورت سركشست
صورت سركش گدازان كن به رنج * تا ببينى زير آن وحدت چو گنج
ور تو نگدازى ، عنايتهاى او * خود گدازد ، اى دلم مولاى او
او نمايد هم به دلها خويش را * او بدوزد خرقه [ ىِ ] درويش را
منبسط بوديم يك جوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره
كنگره ويران كنيد از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق
شرح اين را گفتمى من از مرى * ليك ترسم تا بلغزد خاطرى
نكته‌ها چون تيغ فولادست تيز * گر ندارى تو سپر ، واپس گريز
پيش اين الماس بىاسپر ميا * كز بريدن تيغ را نبود حيا
زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كج خوانى نخواند بر خلاف

فى التّوكّل

نيست كسبى از توكّل خوب‌تر * چيست از تسليم خود محبوب‌تر ؟
بس گريزند از بلا سوى بلا * بس جهند از مار سوى اژدها
حيله كرد انسان و حيله‌اش دام بود * آنكه جان پنداشت ، خون‌آشام بود
در ببست و دشمن اندر خانه بود * حيله [ ىِ ] فرعون زين افسانه بود
صد هزاران طفل كُشت آن كينه كَش * وانكه او مىجست اندر خانه‌اش
ديدهء ما چون بسى علّت دروست * رو فدا كن ديد خود در ديد دوست
ديد ما را ديده [ ىِ ] نعم العوض * يا بى اندر ديد او كلّ غرض