تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
حكمت حق مانع آيد زين عجل * جمعشان دارد به صحّت تا اجل
گويد : اى اجزا ! اجل مشهود نيست * پر زدن پيش از اجلتان سود نيست
چونكه هر جزوى نجويد اتفاق * چون بود جان غريب اندر فراق ؟
گويد : اى اجزاى پست فرشيم ! * غربت من تلخ‌تر من عرشيم
ميل تن در سبزه و آب روان * زان بود كه اصل او آمد از آن
ميل جان در حكمتست و در علوم * ميل تن در باغ و راغست و كروم
ميل جان اندر ترقّى و شرف * ميل تن در كسب اسباب علف
ميل و عشق آن شرف هم سوى جان * زين يُحب را و يحبّون را بدان
حاصل آنكه هر كه او طالب بود * جان مطلوبش درو راغب بود
گر بگويم شرح اين بىحد شود * مثنوى هشتاد من كاغد شود
آدمى ، حيوان ، نباتى و جماد * هر مرادى عاشق هر بىمراد
بىمرادان بر مرادى مىتنند * وان مرادان جذب ايشان مىكنند
ليك ميل عاشقان لاغر كند * ميل معشوقان خوش و خوش‌فَر كند
ميل معشوقان دو رخ افروخته * ميل عاشق جان او را سوخته
ميل معشوقان نهانست و ستير * ميل عاشق با دو صد طبل و نفير

فى الفناء فيه تعالى

عاشق حقّى و حق آن است كو * چون بيايد ، نبود از تو تار مو
صد چو تو فانيست پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر ؟
سايه‌اى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد ، سايه لا گردد شتاب

حكاية فى هذا المعنى

پشّه آمد از حديقه وز گياه * وز سليمان گشت پشّه دادخواه
كاى سليمان معدلت مىگسترى * بر شياطين و آدميزاد و پرى
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 143 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني