ما چه شطرنجيم اندر بُرد و مات * برد و مات ما ز توست اى خوشصفات !
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان ! * تا كه ما باشيم با تو در ميان ؟
ما عدمهائيم و هستيهاى ما * تو وجود مطلقى فانىنما
ما همه شيران ولى شير علم * حملهشان از باد باشد دَمبهدَم
حملهشان پيدا و ناپيداست باد * آنكه ناپيداست هرگز كم مباد !
باد ما و بود ما از داد توست * هستى ما جمله از ايجاد توست
لذّت هستى نمودى نيست را * عاشق خود كرده بودى نيست را
لذّت انعام خود را وامگير * نُقل و باده و جام خود را وامگير
ور بگيرى كيت جستوجو كند * نقش با نقّاش چون نيرو كند
منكر اندر ما مكن در ما نظر * اندر اكرام و سخاى خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود * لطف تو ناگفتهء ما مىشنود
نقش باشد پيش نقّاش و قلم * عاجز و بسته چو كودك در شكم
پيش قدرت خلق جمله بارگه * عاجزان چون پيش سوزن كارگه
گاه نقش ديو و گه آدم كند * گاه نقش شادى و گه غم كند
دست نى تا دست افشاند بدفع * نطق نه تا دم زند در ضرّ و نفع
تو ز قرآن بازخوان تفسير بيت * گفت ايزد : ما رميت اذ رميت
گر بپرّانيم تيران نى ز ماست * ما كمان و تيراندازش خداست
اين نه جبر اين معنى جبّارى است * ذكر جبّارى براى زارى است
زارى ما شد دليل اضطرار * خجلت ما شد دليل اختيار
گر نبودى اختيار اين شرم چيست ؟ * اين دريغ و خجلت و آزرم چيست ؟
زجر استادان و شاگردان چراست ؟ * خاطر از تدبيرها گردان چراست ؟
ور تو گوئى غافلست از جبر او * ماه حق پنهان شد اندر ابر او
هست اين را خوشجواب ار بشنوى * بگذرى از كفر و در دين بگروى
حسرت و زارى گَهِ بيمارى است * وقت بيمارى همه بيدارى است