آنچه نى را كرد شيرينْ جان و دل * و آنچه خاكى يافت زو نقش چگل
آنچه ابرو را چنان طرّار ساخت * چهره را گلگونه و گلنار ساخت
مر زبان را داد صد افسونگرى * وانكه كان را داد زرّ جعفرى
چون در زرّادخانه باز شد * غمزههاى چشم تيرانداز شد
بر دلم زد تير و سودائيم كرد * عاشق شكر و شكرخائيم كرد
عاشقِ آنم كه هر آن آن اوست * عقل و جان جاندار يك مرجان اوست
من نلافم ، ور بلافم همچو آب * نيست در آتشكُشىام اضطراب
چون ندزدم ؟ چون حفيظ مخزن اوست * چون نباشم سختْرو ؟ پشت من اوست
هر زمان گويد به گوشم بخت نو * گر تو را غمگين كنم غمگين مشو
مر تو را غمگين و گريان زان كنم * تا كت از چشم بدان پنهان كنم
تلخ گردانم ز غمها خوى تو * تا بگردد چشم بد از روى تو
نى تو صيّادى و جوياى منى * بنده و افكندهء راى منى ؟
حيله انديشى كه در من دررسى * در فراق و جستن من بىكسى
چاره مىجويد پى من درد تو * مىشنودم دوش آه سرد تو
من توانم هم كه بىاين انتظار * ره دهم بنمايمت راهِ گذار
تا ازين گرداب دَوران وارهى * بر سر گنج وصالم پا نَهى
ليك شيرينى و لذّات مقر * هست بر اندازه [ ىِ ] رنج سفر
آنگه از شهر و ز خويشان برخورى * كز غريبى رنج و محنتها برى
أيضا فى هذا المعنى
هين مرا بگذار اى بگزيده يار * تا رسنبازى كنم منصوروار
گر شدى اندر نصيحت جبرئيل * مىنخواهد غوث در آتش خليل
جبرئيلا ! رو كه من افروخته * بهترم چون عود و عنبر سوخته
جبرئيلا ! گرچه يارى مىكنى * چون برادر پاسدارى مىكنى