تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
گوش را نزديك كن كان دور نيست * ليك نقل آن به تو دستور نيست
هين كه اسرافيل وقت‌اند اوليا * مرده را زيشان حياتست و نما
جان هر يك مرده‌اى از گور تن * برجهد ز آوازشان اندر كفن
گويد اين آواز ز آواها جداست * زنده كردن كار آواز خداست
ما بمرديم و بكلّى كاستيم * بانگ حق آمد ، همه برخاستيم
بانگ حق اندر حجاب و بىحجيب * آن دهد كو داد مريم را ز جيب
اى فناتان نيست كرده زيرپوست * باز گرديد از عدم ز آواز دوست
مطلق آن آواز خود از شه بود * گرچه از حلقوم عبد اللّه بود
گفته او را من زبان و چشم تو * من حواس و من رضا و خشم تو
رو كه بى يسمع و بى يبصر توئى * سر توئى ، چه جاى صاحب سر توئى
چون شدى من كان للّه از وله * من ترا باشم كه كان اللّه له
گَه توئى گويم تو را ، گاهى منم * هر چه گويم ، آفتاب روشنم
هر كجا تابم ز مشكاة دمى * حل شد آنجا مشكلات عالمى
ظلمتى را كآفتابش بر نداشت * از دم ما گردد آن ظلمت چه چاشت
آدمى را او به خويش اسما نمود * ديگران را ز آدم اسما مىگشود
خواه ز آدم گير نورش ، خواه ازو * خواه از خم گير مى ، خواه از كدو
كاين كدو با خم بپيوسته‌ست سخت * نى چو تو شادان كدوى نيكبخت
گفت طوبى من رَآنى مصطفى * و الّذى يُبصِر لِمَنْ وجهى رَأى
چون چراغى نور شمعى را كَشيد * هر كه ديد آن را يقين آن شمع ديد
همچنين تا صد چراغ ار نقل شد * ديدن آخر لقاى اصل شد
خواه از نور پسين بستان توان * هيچ فرقى نيست ، خواه از شمع جان
خواه بين نور از چراغ آخرين * خواه بين نورش ز شمع غابرين
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 123 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني