تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
كورى ايشان درون دوستان * حق برويانيد باغ و بوستان
هر گلى كاندر درون بويا بود * آن گل از اسرار كل گويا بود
بوى ايشان رغم انف منكران * گرد عالم مىدود پرده دران
منكران همچون جُعَل زان بوى گل * يا چو نازك مغز در بانگ دهل
خويشتن مشغول مىسازند و غرق * چشم مىدوزند زين لمعان برق
چشم مىدوزند و آنجا چشم نى * چشم آن باشد كه بيند مأمنى

قريب ممّا تقدّم

راه فانى گشته راه ديگرست * زانكه هشيارى گناه ديگرست
هست هشيارى ز ياد ما مضى * ماضى و مستقبلت پردهء خدا
آتش اندرزن به هر دو تا به كى * پُرگره باشى ازين هر دو چو نى ؟
تا گره با نَىْ بود ، همراز نيست * همنشين آن لب و آواز نيست
چون به طرف خود به طوفى مرتدى * چون به خانه آمدى هم با خودى
اى خبرهات از خبرده بىخبر * توبهء تو از گناه تو بتر
اى تو از حال گذشته توبه‌جو * كى كنى توبه ازين توبه ؟ بگو

أيضا

جست‌وجوئى از وراى جستجو * من نمىدانم ، تو مىدانى ، بگو
حال و قالى از وراى حال و قال * غرقه گشته در جمال ذو الجلال
غرقه [ اى ] نى كه خلاصى باشدش * يا بجز دريا كسى بشناسدش
عقل جزو از كلّ گويا نيستى * گر تقاضا بر تقاضا نيستى
چون تقاضا بر تقاضا مىرسد * موج آن دريا بدينجا مىرسد
از پى اين عيش و عشرت ساختن * صد هزاران جان ببايد باختن
در شكار بيشه [ ىِ ] جان باز باش * همچو خورشيد جهان جانباز باش