تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
عاشقى زين هر دو حالت برترست * بىبهار و بىخزان ، سبز و ترست
ده زكات روى خوب اى خوبروى ! * شرح جان شرحه شرحه بازگوى
كز كرشمه غمزه [ ىِ ] غمّازه‌اى * بر دلم بنهاده داغ تازه‌اى
من حلالش كردم ار خونم بريخت * من همىگفتم حلال او مىگريخت
چون گريزانى ز نالهء خاكيان * غم چه ريزى بر دل غمناكيان ؟
اى كه هر صبحى كه از مشرق بتافت * همچو چشمه [ ىْ ] مشرقت در جوش يافت
چون بهانه دادى اين شيدات را ؟ * اى بها نه شكّر لبهات را !
اى جهان كهنه را تو جان نو ! * از تن بىجان و دل ، افغان شنو
شرح گل بگذار ، از بهر خدا * شرح بلبل گو كه شد از گل جدا
از غم و شادى نباشد جوش ما * با خيال و وهم نبود هوش ما
حالتى ديگر بود كان نادرست * تو مشو منكر كه حق بس قادرست
جور و احسان ، رنج و شادى حادثست * حادثان ميرند ، حقشان وارثست
تو قياس از حالت ايشان مكُن * منزل اندر جور و در احسان مكُن
صبح شد اى صبح را پشت و پناه ! * عذر مخدومى حسام الدّين بخواه
عذر خواه عقلِ كلّ و جان توئى * جان جان و تابش مرجان توئى
دادهء تو چون چنين دارد مرا * باده كبْود كه طرب آرد مرا ؟
باده در جوشش ، گداى جوش ما * چرخ در گردش ، گداى هوش ما
باده از ما مست شد ، نى ما ازو * قالب از ما هست شد ، نى ما ازو
ما چو زنبوريم و قالبها چو موم * خانه‌خانه كرده قالب را چو موم

فى التّيقّظ لآثار رحمة اللّه

اى بگشته زين طلب از كو به كو * چند گوئى كان گلستان كو و كو ؟
پيش از آن كاين خار پا بيرون كنى * چشم تاريك است ، چون جولان كنى ؟
اى برادر عقلِ يكدم با خود آر * دم‌به‌دم در تو خزانست و بهار
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 117 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني