تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
چون زنم دم كآتش دل تيز شد * شير هجر آشفته و خونريز شد
آنكه او هشيار خود تندست و مست * چون بود چون او قدح گيرد به دست ؟
شير مستى كز صفت بيرون بود * از بسيط مرغزار افزون بود
قافيه‌انديشم و دلدار من * گويدم منديش جز ديدار من
خوش نشين اى قافيه‌انديش من ! * قافيهء دولت توئى در پيش من
حرف چبود تا تو انديشى از آن ؟ * حرف چبود ؟ چارديوار رزان
صوت و حرف و گفت را بر هم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم
آن دمى كز آدمش كردم نهان * با تو گويم ، اى تو اسرار جهان !
آن دمى را كه نگفتم با خليل * وان غمى را كه نداند جبرئيل
آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز با ما هم نزد
ما چه باشد در لغت ؟ اثبات نفى * من ز اثباتم منم بىذات نفى
من كسى در ناكسى دريافتم * پس خوشى در ناكسى بشتافتم
جمله شاهان بندهء بندهء خودند * جمله خلقان مردهء مرده [ ىْ ] خودند
جمله شاهان ، پستْ ، پستِ خويش را * جمله خلقان ، مستْ ، مست خويش را
مىشود صيّاد مرغان را شكار * تا كند ناگاه ايشان را شكار
بيدلان را دلبران جسته به جان * جمله معشوقان شكار عاشقان
هر كه عاشق ديدىاش معشوق دان * كو به نسبت هست هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان * آب هم جويد به عالم تشنگان
چون كه عاشق اوست ، تو خاموش باش * او چو گوشَت مىكشد ، تو گوش باش
بند كن چون سيل سيلانى كند * ورنه رسوائى و ويرانى كند
من چه غم دارم كه ويرانى بود ؟ * زير ويران ، گنج سلطانى بود
غرق مىخواهد كه باشد غرق‌تر * همچو موج بحر جان زير و زبر
زير دريا خوش‌تر آيد يا زبر ؟ * تير او دلكش‌تر آيد يا سپر ؟
عاشقان را كار نبود با وجود * عاشقان را هست بىسرمايه سود
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 114 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني