تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
و اللّه ار زين خار در بستان شوم * همچو بلبل زين سبب نالان شوم
اين عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان
اين چه بلبل اين نهنگ آتشست * جمله ناخوشها ز عشق او را خوشست
عاشق كُلّست و خود كُلّست او * عاشق خويش است و عشق خويش جو

في وصف ولى الحقّ

قصّهء طوطى جان زين‌سان بود * كو كسى كو محرم مرغان بود ؟
كو يكى مرغى ، ضعيفى ، بىگناه * و اندرون او سليمان با سپاه
چون بنالد زار ، بىشكر و گله * افتد اندر هفت گردون غلغله
هر دمش ، صد نامه ، صد پيك از خدا * يا ربى زو ، شصت لبّيك از خدا
زلّت او به ز طاعت نزد حق * پيش كفرش جمله ايمانها خلق
هر دمى او را يكى معراج خاص * بر سر تاجش نهد صد تاج خاص
صورتش بر خاك و جان در لامكان * لامكانى فوق وهم سالكان
لامكانى كه نه در وهم آيدت * هر دمى در وى خيالى زايدت
بل مكان و لامكان در حكم اوست * همچو در حكم بهشتى چارجوست
شرح اين كوته كن و رخ زين بتاب * دم مزن ، و اللّه اعلَم بِالصّواب !

فى ذمّ الغفلة عن الحقّ و تعطّفاته

طوطى [ اى ] كآيد ز وحى آواز او * پيش از آغاز وجود آغاز او
اندرون تُست آن طوطى نهان * عكس آن را ديده تو بر اين و آن
مىبرد شاديت را ، تو شاد ازو * مىپذيرى ظلم را چون داد ازو
اى كه جان را بهر تن مىسوختى * سوختى جان را و تن افروختى
سوختم من ، سوخته خواهد كسى * تا ز من آتش زند اندر خسى ؟
سوخته چون قابل آتش بود * سوخته بستان ، كه آتش‌كش بود
سراج السالكين منتخب مثنوى معنوى ( فارسى ) — صفحة 113 | جويا جهانبخش / الفيض الكاشاني