همه چيز از اوست
ديو را نطق تو خامش مىكند * گوش ما را گفت تو هش مىكند
گوش ما هوش است چون گويا تويى * خشك ما بحر است چون دريا تويى
با تو ما را خاك بهتر از فلك * اى سماك از تو منوّر تا سمك
بىتو ما را بر فلك تاريكى است * با تو اى مه اين فلك بارى ، كى است ؟
ما چو چنگيم تو زخمه مىزنى * زارى از ما نى تو زارى مىكنى
ما چو ناييم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
ما چه شطرنجيم اندر برد و مات * برد و مات ما ز توست اى خوشصفات
ما كه باشيم اى تو ما را جان جان * تا كه ما باشيم با تو در ميان
ما عدمهاييم و هستىهاى ما * تو وجود مطلقى فانىنما
ما همه شيران ولى شير علم * حملهشان از باد باشد دمبهدم
حملهشان پيدا و ناپيداست باد * آنكه ناپيداست هرگز كم مباد
باد ما و بود ما از داد توست * هستى ما جمله از ايجاد توست
لذت هستى نمودى نيست را * عاشق خود كرده بودى نيست را
لذت انعام خود را وامگير * نقل و باده و جام خود را وامگير
ور بگيرى كيت جستوجو كند * نقش با نقاش چون نيرو كند
منگر اندر ما مكن در ما نظر * اندر اكرام و سخاى خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود * لطف تو ناگفتهاى ما مىشنود
نقش باشد پيش نقاش و قلم * عاجز و بسته چو كودك در شكم
پيش قدرت خلق جمله بار كه * عاجزان چون پيش سوزن كار كه
گاه نقش ديو و گه آدم كند * گاه نقش شادى و گه غم كند
دست نى تا دست افشاند به دفع * نطق نه تا دم زند در ضرّ و نفع
تو ز قرآن بازخوان تفسير بيت * گفت ايزد ما رميت اذ رميت « 1 »
هامش
( 1 ) - اشاره به آيهء 17 سورهء الأنفال :« ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ ».