هركه سازد زين جهان آب حيات 213
اى خليل از بهر چه كشتى خروس ؟ 214
گر راه روى راه برت بگشايند 215
ميل شهوت كر كند دل را و كو 216
جوع را در جان نه و خوارش مبين 217
حكايت 217
اى فرورفته به قبر جهل و 218
حكايت 219
آن يكى اللّه مىگفتى شبى 221
عقل تو مغلوب و دستور و هوا است 222
حكايت 223
ستون اين جهان خود غفلت است 224
مناجات 225
گفت در زندان دنيا من خوشم 226
حق همىگويد كه اى مغرور كور 226
مناجات 227
يار شب را روز مهجورى مده 228
تو حياتى مىدهى در هر نفس 229
حكايت 229
سبب تأخير استجابت دعاى مؤمن 229
اى زبان كه جمله را ناصح بدى 230
اى خنك جانى كه عيب خويش ديد 231
جز به اميد خدا زين آب خور 232
همينجا دست و پايت در گزند 233
جمله ذرات عالم در نهان 234
هست بر اسباب اسبابى دگر 235
مثل 236
چشم دريا ديگر است و كف دگر 236
الصلا اى پاكبازان الصلا 238
تو بههرحالى كه باشى مى طلب 240
در بيان حديث رسول 241
دايما صياد ريزد دانهها 242
مرد دنيا مفلس است و ترسناك 244
حيلهها و چارهها گر اژدهاست 245
آنچه در فرعون بود اندر تو هست 246
از كليم حق بياموز اى كريم 246
كار براى خدا باقى و براى غير او فانى است 247
داد او را قابليت شرط نيست 249
صانع خواست ايجاد بشر 250
اشك مىبار و همىسوز از طلب 254
آن طعام اللّه قوت خوشگوار 255
حكايت 256
هيچ مرده نيست پرحسرت ز مرگ 257
عفو مكن از مست خود اى عفومند 258
در حديث آمد كه روز رستخيز 2598
در تفسير آيه
« فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ »
262
حكايت 264
در تفسير آيه :
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ . . . »
266
خلق را چون آب دان ، صاف و زلال 266
در بيان حديث رسول 267
اى فغان از يار ناجنس اى فغان 269
ديد خود مگذار از ديد خسان 270
آن گداز عاشقان باشد نمو 271
ز آتش عاشق ازاينرو ، اى صفى 272