ترك شهوتها و لذتها سخاست
پند من بشنو كه تن بند قوى است * كهنه بيرون كن گرت ميل نويست
لب ببند و كفّ پرزر برگشا * بخل تن بگذار و پيش آور سخا
ترك شهوتها و لذتها سخاست * هركه در شهوت فروشد برنخاست
اين سخا شاخى است از باغ بهشت * و اى او كز كف چنين شاخى بهشت
عروة الوثقى است اين ترك هوا * بركشد اين شاخ جان را بر سما
تا برد شاخ سخا اى خوبكيش * مر تو را بالا كشان تا اصل خويش
يوسف حسنى و اين عالم چو چاه * اين رسن صبر است بر امر إله
يوسفا آمد رسن درزن دو دست * از رسن غافل مشو بىگه شده است
حمد للّه كاين رسن آويختند * فضل و رحمت را به هم آميختند
تا ببينى عالم جان جديد * عالمى بس آشكارا نابديد
اين جهان نيست چون هستان شده * وان جهان هست بس پنهان شده
خاك بر باد است بازى مىكند * كجنمايى پردهسازى مىكند
اينكه بر كارست بىكار است و پوست * وانكه پنهان است مغز و اصل اوست
خاك همچون آلتى در دست باد * باد را دان عالى و عالىنژاد