ناله و غم
شرح اين بگذارم و گيرم گله * از جفاى آن نگار دهدله
نالم ، ايرا نالهها خوش آيدش * از دو عالم ناله و غم بايدش
چون ننالم تلخ از دستان او * چون نيم در حلقهء مستان او
چون نباشم همچو شب بىروز او * بىوصال روى روزافروز او
ناخوش او خوش بود در جان من * جان فداى يار دلرنجان من
عاشقم بر رنج خويش و درد خويش * بهر خشنودى شاه فرد خويش
خاك غم را سرمه سازم بهر چشم * تا ز گوهر پر شود دو بحر چشم
اشك ، كان از بهر او بارند خلق * گوهر است و اشك پندارند خلق
اى دريغا اشك من ، دريا بدى * تا نثار دلبر زيبا بدى
من ز جان جان شكايت مىكنم ؟ * من نيم شاكى ، روايت مىكنم
دل نمىگويد از او رنجيدهام * وز نفاق سست مىخنديدهام
راستى و فناء فى اللّه
راستى كن اى تو فخر راستان * اى تو صدر و من درت را آستان
آستان و صدر در معنى كجاست * ما و من كو آن طرف كان يار ماست
اى رهيده جان تو از ما و من * اى لطيفه روح اندر مرد و زن
مرد و زن چون يك شود آن يك تويى * چونكه يكها محو شد ، اينك تويى
اين من و ما ، بهر آن برساختى * تا تو با خود نرد خدمت باختى
تا من و توها همه يك جان شوند * عاقبت مستغرق جانان شوند
جسم ، جسمانه تواند ديدنت * در خيال آرد ، غم و خنديدنت
دل كه او بستهء غم و خنديدن است * تو مگو كو لايق آن ديدن است