شير مستى كز صفت بيرون بود * از بسيط مرغزار افزون بود
قافيهانديشم و دلدار من * گويدم منديش جز ديدار من
حرف چه بود تا تو انديشى از آن * حرف چه بود چار « 1 » ديوار رزان « 2 »
صوت و حرف و گفت را برهم زنم * تا كه بىاين هر سه با تو دم زنم
آن دمى كز آدمش كردم نهان * با تو گويم اى تو اسرار جهان
آن دمى را كه نگفتم با خليل * و آن غمى را كه نداند جبرئيل
آن دمى كز وى مسيحا دم نزد * حق ز غيرت نيز با « 3 » ما هم نزد
ما چه باشد در لغت ؟ اثبات و نفى * من ز اثباتم منم بىذات و نفى
من كسى در ناكسى دريافتم * از خوشى در ناخوشى « 4 » بشتافتم
جمله شاهان ، بندهء بنده خودند * جمله خلقان ، مردهء مرده خودند
جمله شاهان ، پست پست خويش را * جمله خلقان ، مست مست خويش را
مىشود صيّاد مرغان را شكار * تا كند ناگاه ايشان را شكار
بيدلان را دلبران جسته به جان * جمله معشوقان شكار عاشقان
هركه عاشق ديديش ، معشوق دان * كو به نسبت هست هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان * آب هم جويد به عالم تشنگان
چونكه عاشق اوست ، تو خاموش باش * او چو گوشت مىكشد ، تو گوش باش
بند كن چون سيل سيلانى كند * ورنه رسوايى و ويرانى كند
من چه غم دارم كه ويرانى بود * زير ويران گنج سلطانى بود
غرق مىخواهد كه باشد غرقتر * همچو موج بحر جان زير و زبر
زير دريا خوشتر آيد يا ز بر * تير او دلكشتر آيد يا سپر
عاشقان را كار نبود با وجود * عاشقان را هست بىسرمايه سود
پاره كرده وسوسه باشى دلا * گر طرب را باز دانى از بلا
گر مرادت را مذاق شكّرست * بىمرادى نى مراد دلبرست
هامش
( 1 ) - در نسخهء قونيه : خار .
( 2 ) - رزان : مجموعه درخت مو .
( 3 ) - در نسخهء قونيه : بى .
( 4 ) - در نسخهء قونيه : پس كسى در ناكسى دريافتم .