با مقربان و خداوند
ياد آريد اى مهان « 1 » زين مرغ زار * يك صبوحى در ميان مرغزار
ياد ياران يار را ميمون بود * خاصّه كان ليلى و اين مجنون بود
اى حريفان بت موزون خود * من قدحها مىخورم پرخون خود
يك قدح مى نوش كن بر ياد من * گر همىخواهى كه بدهى داد من
يا به ياد اين فتادهء خاكبيز « 2 » * چون بخوردى ، جرعهء بر خاك ريز
اى عجب آن عهد و آن سوگند كو ؟ * وعدههاى آن لب چون قند كو ؟
گر فراق بنده از بد بندگيست * چون تو بايد بد كنى پس فرق چيست ؟
آن بدى كه تو كنى در خشم و جنگ * باطربتر از سماع و بانگ و چنگ
اى حناى تو ز دولت خوبتر * و انتقام تو ز جان محبوبتر
نار تو اينست نورت چون بود * ماتم اين تا خود كه سورت « 3 » چون بود
آن حلاوتها كه دارد جور تو * در لطافت كس نيابد غور « 4 » تو
نالم و ترسم كه او باور كند * وز ترحّم جور را كمتر كند
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ * بوالعجب من عاشق اين هر دو ضدّ
و اللّه ار زين خار در بستان شوم * همچو بلبل زين سبب نالان شوم
اين عجب بلبل كه بگشايد دهان * تا خورد او خار را با گلستان
اين چه بلبل اين نهنگ آتش است * جمله ناخوشها ز عشق او را خوش است
عاشق كل است و خود كل است او * عاشق خويش است و عشق خويش جو
هامش
( 1 ) - مهان : بزرگان .
( 2 ) - خاكبيز : باريكبينى ، كسى كه براى حصول به مقصود به كارهاى سخت و پست اقدام كند .
( 3 ) - فضل و شرف .
( 4 ) - غور : عمق ، حقيقت چيزى .