شرح اين هجران و اين خون جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر
عشق حقيقى را بقاست
عشقهايى كز پى رنگى بود * عشق نبود عاقبت ننگى بود
زانكه عشق مردگان پاينده نيست * زانكه مرده ، سوى ما آينده نيست
عشق زنده در درون و در بصر * هر دمى باشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده كزين كو باقى است * كز شراب جانفزايت ساقى است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا * يافتند از عشق او كار و كيا
تو مگو ما را بدان شه يار نيست * با كريمان كارها دشوار نيست
خلق مظهر خداوند است
گر به جهل آييم آن زندان اوست * ور به علم آييم ، آن ايوان اوست
ور بگرييم ، ابر پرزرق وييم * ور بخنديم ، آن زمان برق وييم « 1 »
ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست * ور به صلح و عذر عكس مهر اوست
ما كهايم اندر جهان پيچپيچ * چون الف او خود چه دارد ؟ هيچهيچ
هامش
( 1 ) - گرفته شده از « يم » : دريا .