تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
هم خر و خرگير آنجا در گلند * عاقلند اينجا و آنجا آفلند جز كسانى را كه واگردند از آن * در بهار فضل آيند از خزان توبه آرند و خدا توبه‌پذير * امر او گيرند و او نعم الامير چون برآرند از پشيمانى انين * عرش لرزد از انين المذنبين آن‌چنان لرزد كه مادر بر ولد * دستشان گيرد به بالا مىكشد كى خداتان واخريده از غرور * نك رياض فضل و نك رب غفور بعد از اينتان برگ و رزق جاودان * از هواى حق بود ، نه از ناودان چون‌كه دريا بر وسايط رشك كرد * تشنه ، چون ماهى به ترك مشك كرد مغز علم افزود ، كم شد پوستش * زانكه عاشق را بسوزد دوستش چون تجلّى كرد اوصاف قديم * پس بسوزد وصف حادث را كليم اندر استغنا مراعات نياز * جمع ضدّين است چون گرد و دراز حاصل : اندر وصل چون افتاد مرد * گشت دلاله به پيش مرد سرد چون به مطلوبت رسيدى اى مليح * شد طلبكارى علم اكنون قبيح چون شدى بر بامهاى آسمان * سرد باشد جُستجوى نردبان جز براى يارى و تعليم غير * سرد باشد راه خير از بعد خير پيش سلطان برنشسته در قبول * زشت باشد جستن نامه و رسول عكس آن نان است ، كاين نان نان شده است * فيض آن جان است كاين جان جان شده‌ست چون خورى يك بار از مأكول نور * خاك‌ريزى بر سر نان تنور

عقل دو عقل است

عقل دو عقل است اول مكسبى * كه درآموزى چو در مكتب صبى از كتاب و اوستاد و فكر و ذكر * از معانى وز علوم خوب بكر عقل تو افزون شود بر ديگران * ليك تو باشى ز حفظ آن گران