هم خر و خرگير آنجا در گلند * عاقلند اينجا و آنجا آفلند
جز كسانى را كه واگردند از آن * در بهار فضل آيند از خزان
توبه آرند و خدا توبهپذير * امر او گيرند و او نعم الامير
چون برآرند از پشيمانى انين * عرش لرزد از انين المذنبين
آنچنان لرزد كه مادر بر ولد * دستشان گيرد به بالا مىكشد
كى خداتان واخريده از غرور * نك رياض فضل و نك رب غفور
بعد از اينتان برگ و رزق جاودان * از هواى حق بود ، نه از ناودان
چونكه دريا بر وسايط رشك كرد * تشنه ، چون ماهى به ترك مشك كرد
مغز علم افزود ، كم شد پوستش * زانكه عاشق را بسوزد دوستش
چون تجلّى كرد اوصاف قديم * پس بسوزد وصف حادث را كليم
اندر استغنا مراعات نياز * جمع ضدّين است چون گرد و دراز
حاصل : اندر وصل چون افتاد مرد * گشت دلاله به پيش مرد سرد
چون به مطلوبت رسيدى اى مليح * شد طلبكارى علم اكنون قبيح
چون شدى بر بامهاى آسمان * سرد باشد جُستجوى نردبان
جز براى يارى و تعليم غير * سرد باشد راه خير از بعد خير
پيش سلطان برنشسته در قبول * زشت باشد جستن نامه و رسول
عكس آن نان است ، كاين نان نان شده است * فيض آن جان است كاين جان جان شدهست
چون خورى يك بار از مأكول نور * خاكريزى بر سر نان تنور
عقل دو عقل است
عقل دو عقل است اول مكسبى * كه درآموزى چو در مكتب صبى
از كتاب و اوستاد و فكر و ذكر * از معانى وز علوم خوب بكر
عقل تو افزون شود بر ديگران * ليك تو باشى ز حفظ آن گران