دلش كه مخزن اسرار عالم غيب است * دهد به خلق خبرها ز عالم بالا
كند چو باز در درج معرفت گردد * پر از جواهر معنى خزانه دلها
نوشته است به متن كتابخانه دهر * ز روى دقت و فكر بلند حاشيهها
اگر فتد بسر پادشاه عالميان * هواى بستن زيجى درين سپنجسرا
برون ز عهده اين كار زود مىآيد * به زور فكر بلند و خيالهاى رسا
زهى عديم مثالى كه در جهان امروز * نديده است نظير تو ديده بينا
مصنّفات ترا هر كه ديد مىداند * كه از تو بر در معنيست مخزن دلها
به صدق دعوى من گر گواه خواهد خصم * درين معامله وافى است يك گواه مرا
رواج دين مبين كس نداد همچون تو * رسول از تو بود راضى و ولى خدا
به مقتدائى خلق جهان توئى لايق * كه هست كفر به كيش تو زرق و شيد و ريا
به نزد حق همه طاعت او شود مقبول * كسى كه با تو كند يك نماز خويش ادا
تفاوتست بسى از تو تا به افلاطون * كه او چو باده به خم داشت مسكن و مأوا
تو همچو نشئه زخمهاى چرخ بگذشتى * به زور دانش و بر لا مكان گرفتى جا
مكان اوست خم و منزل تو افلاكست * ( ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا )
ترا نسنجد اهل خرد به افلاطون * كسى به قطره نكرده است نسبت دريا
نظر به علم تو سهل است دانش دگران * چه مىنمايد در پيش آفتاب سها ؟
سپهر منزلتا بنده را ز روى كرم * خلاص ساز ز دست گدائى درها
مراست آرزوى اينكه بهر طاعت حق * شوم ز خلق جهان گوشهگير چون عنقا
قدم برون ننهم همچو منبر از مسجد * شوم به طاعت محراب دار پابرجا
ز طاعت آنچه قضا گشته بهر كسب معاش * به دولت تو شود آن قضاى بنده ادا
رو از ثنا به دعا احمد « 1 » از سر اخلاص * كه كار مردم درويش نيست غير دعا
هامش
( 1 ) - احمد تخلّص درويش احمد قمى است . -