هر كه رفت و شد نصيب ديگران از وى لقب * كن غريق رحمتش از فضل خود اى ذو الجلال
باقيان را كام بخش و دل بده در نشأتين * تا بود مسعود هريك در كمال و در جلال
گر مرا باشد نجاتى شافع ايشان كنم * يا شفيع من كن ايشان را گر ايشان راست حال
دوست مىدارم من ايشان را تو همشان دوست دار * هم مرا برهان هم ايشان را به عقبى از نكال
خامه بگرفتم براى نامهء اشرافشان * اين دعا بر لوح موزون شد از لطف ذو الجلال
مىرسد از لطف حق فيضى به محبوبان فيض * هر كه باشد ، صدر باشد جاش يا صفّ نعال
« درويش احمد قمى » متخلّص به احمد
شوم چو بلبل شوريده باز نغمهسرا * به مدح اعلم دوران و افضل فضلا
سپهر دانش آخوند فيض آن فياض * كه هست كاشف اسرار عالم بالا
يگانهاى كه نظيرش نديده ديده دهر * به علم و دانش و بينش به خلق وجود و سخا
چو سيمياست كه باشد نمودنى بودى * به نزد دانش او فضل بو على سينا
بود شفا و اشارات « 1 » پيش دانش او * الف بيى كه دهد طفل را سبق ملّا
نمانده هيچ بر ادراك عاليش پنهان * كسى نداند چون او حقيقت اشياء
به جامعيّت او نيست در زمانه كسى * به صدق دعوى من شاهدند ارض و سما
جهانيان همه زو مستفيض مىگردند * رسيده است ازو درد هركسى به دوا
هامش
( 1 ) - شفا و اشارات تأليفات ابو على سينا .