مدام تا كه بود سرّ انجم و افلاك * مطيع امر مطاع تو باد حكم قضا
* * *
دل يافت حيات ابد از خدمت فيض * جان زندهء جاويد شد از صحبت فيض
جز وحشتم از خلق جهان نفزايد * تا انس لقب داد به من حضرت فيض
نقل از ص 422 ديوان مطبوع فياض لاهيجى - رباعى 87 ظاهرا اشتباها وارد ديوان شده و احتمال دارد از انس قمى باشد .
شمس الدين محمّد قمى ملقّب به انس و متخلّص به شمسا
آن به كه در انديشه و سوداش بميرم * وز درد و غم و شوق تمنّاش بميرم
قربانى اگر مژدهء ديدار نگشتم * شك نيست كه در عيد تماشاش بميرم
آن به كه بجر ما و تو آگه نشود كس * جان را به تو پنهان دهم و فاش بميرم
فرصت نگذارم كه كند زنده شهيدى * صد ره كندم زنده و در پاش بميرم
ظلم است به يك ديدن آن عارض و مردن * مىخواستم از بهر سراپاش بميرم
مردن اگر اينست كه بينم رخ خوبت * صد مرتبه در هر نفسى كاش بميرم
شمسا ز خدا مىطلبم عمر درازى * تا در قدم زلف چليپاش بميرم
هامش
- توضيح : درويش احمد منقول از ص 381 تذكرة نصرآبادى .
درويش احمد خوانسارى مرد درويش صالحى بوده ، در كمال ديندارى اين رباعى از اوست :عارف كه به حق شد آشنا مىترسد * بيگانهء جاهل از كجا مىترسد
هركس كه به پادشاه نزديكتر است * البته كه بيشتر ز ما مىترسدبندگان علامى آقا حسين در جواب او فرموده : مقصود علّامه آقا حسين خونساريست .زاهد به خدا كه از خدا مىترسى * با اينكه ز قوت مدّعا مىترسى
هرگز ديدى كز آشنا ترسد كس * بيگانه اگر نهاى چرا مىترسى