خورشيد نور گيرد از انوار راى فيض * مه همچو حلقه بر در دولتسراى فيض
بيرون روند از ظلمات خلاف خلق * گر اقتدا كنند بنور هداى « 1 » فيض
راه نجات ديده شود ، سالكان اگر * روشن كنند چشم دل از توتياى فيض
دست رجا به كنگرهء عرش مىرسد * سازند اگر كمند ز فكر رساى فيض
آبشخورش ز چشمهء خورشيد مىدهند * مرغ دلى كه پر زند اندر هواى فيض
از سرمهء صفاهان پوشيده چشم شوق * تا ديده ديده كُحل بصيرتفزاى فيض
پوشد ز صُبح جامهء احرامى آفتاب * بهر طواف كعبهء حاجت رواى فيض
از دامن سپهر كند چنگ خود رها * ناهيد اگر ببيند عشرت سراى فيض
آب از دهان چشمهء حيوان روان شود * گر بشنود حديث لب جانفزاى فيض
زيب بياض ديده اهل بصيرت است * در چشم من سواد خط مشگساى فيض
هر هفت كرده شاهد دانش ز شش جهت * تا گشته چار بالش دين متكاى فيض « 2 »
كى « انس » گيردم دل شيدا بروح قدس * تا ديدهام در آينهء حقنماى فيض
هامش
( 1 ) - هدى : تخلّص محمد بن محمد محسن علم الهدى فرزند ارشد فيض مىباشد كه او نيز در حيات والد خود حوزهء تدريس جداگانه داشته است .
( 2 ) - در اين بيت صنعت مراعات النظير لطيف هفت و شش و چار آمده .