در مملكتت كى آن فزايد ؟ * يا زين ملك تو ، كى كم آيد
اين مشت گناهكارهاى چند * در جنب جلال تو چه ارزند
گر بخشائى و گر بسوزى * حاشا كه تو كيسهاى بدوزى
گر مغفرت تو دستگير است * اين جرم و گناه ما حقير است « 1 »
ور توبه گناهمان بسوزى * بايد سقرى دگر فروزى « 2 »
درياب غمت رسيدگان را * از روح خودت دميدگان را
تن گرچه ز خاك آفريدى * جان را خود پاك ، آفريدى
گر « 3 » زنگ گرفته است بزداى * آلوده شده است پاك فرماى
نفس اوّل
يك ره نظرى به خستهاى كن * رحمى به دل شكستهاى كن
آن كو جُز تو كسى ندارد * غمخوارى و مونسى ندارد
محنتزدهايست ، شرمسارى * خجلتزدهايست زشتكارى
دلسوختهايست خسته جانى * تر كرده به ذكر تو زبانى
بر خاك فتاده خوار و زاريست * وز درگه تو اميدواريست
مگذار كه نااميد گردد * بخشاى كه روسفيد گردد
يا ربّ لوجهك المكرّم * يا ربّ باسمك المعظّم
حقّ سبحات نور ذاتت * حقّ اسماء حق صفاتت « 4 »
يا ربّ بعلو و عزّت تو * حقّ جبروت و هيبت تو
يا رب به فرشتگان منزل * يا رب به پيمبران مرسل
يا رب به حق رسول مختار * آن مهتر و بهترين ابرار
هامش
( 1 و 2 ) ) - دو بيت از مجلس .
( 3 ) - نسخهء مطبوع : پُررنگ .
( 4 ) - بيت در مجلس نيست .