شرعى و ايجابى است كه بهواسطه انبياء است و عصيان در آن مىگنجد و از هزار هزار مكلّف يكى يا دو آن را به انجام تواند رسانيد و قابليّت امتثال اين تكليف منحصر است در نوع انسان و او ممتاز است به اين قابليت از ساير موجودات و چون اين مقدّمات تمهيد يافت گوئيم امانت در آيه عبارت است از اين تكليف و وجه تسميه آن است كه چون امتثال اين تكليف به اتمام آيد تكليف ساقط گردد و به اهلش مردود شود چنان كه امانت به اهلش مردود مىشود و حمل اين امانت عبارت است از قابليت و استعداد آن مظنّهء جبلّيه قابليت يا دعواى قابليت به غير حق و معنى رد به اهل و اداء امانت در تكليف اول سپردن وجود ظلّى عاريتى بنده است به حق و خود را نديدن و همه را از حق دانستن ،
اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم
و در تكليف دوم سپردن امامت و ولايت است به امام و والى ديگر كه بعد از اوست در حين اجابت داعى حق و رحلت از دار دنيا و عرض نمودن امانت بر سماوات و ارض و جبال عبارت است از نظر در استعداد و قابليّت ايشان اين تكليف را و حمل ناكردن و ابا نمودن عبارت از ظهور عدم قابليّت ايشان را به جهت آنكه بسيط مخلوق شدهاند و جز يك كار از ايشان متمنّى نتواند شد و آن كار عبادت جبلّى ايشان است كه به جاى مىآورند و تطوّر در اطوار از ايشان ممتنع است بلى از عبادت ايشان بالعرض مددى به انسان مىرسد و غرض ازين كلام تمثيل است يعنى سماوات و ارض و جبال با آن عظمت و شكوه تحمّل اين تكليف ننمودند و از عجز از امتثال و عقوبت و و بال آن ترسيد و انسان با اين ضعف و حقارت جثّه به گمان قابليّت و انجاح تحمّل نمود و يا دعواى استعداد آن كرد و نترسيد تا آنكه جهل و ظلم او ظاهر شد و از افراد انسان هر كه اين امانت را كما ينبغى و على حسب الطاقة تحمّل نكند و به پايان نرساند ليكن به قدر وسع بكوشد در انقياد و اطاعت امام والى كند و امداد او نمايد به قدر حوصله و استعداد او به نحوى كه از او آيد و رتبهء او آن را شايد و بعد از آنكه دانست كه از عهده بيرون نيامده و به مظنّهء جبلّيه كاذبه قابليت و استحقاق تحمّل