نيست قوم و خويش او جُز اهل قدس و اصطفا * صاحب علم است و تقوى عمّ فيض و خال فيض « 1 »
هر كه مهر فيض در دل دارد ، او يار خداست * ز آنكه نتوان طرف بست از جاه فيض و مال فيض
هر كه با او آشنائى كرد فيض حق گرفت * از سخنهاى لطيف و ظاهر اعمال فيض
گرچه بار خود بدوش خويش دارد روز و شب * دوش اخوان فارغست از محنت اثقال فيض
خرّمى در خرّمى باد و نشاط اندر نشاط * آنكه را يكدم كفايت مىكند اشغال فيض
دوش « 2 » جان را از گرانان بار الها كن سبك * بيش ازين طاقت ندارد كو كشد اثقال فيض
هر كه او نبود سزاى صحبت ياران او * ده ملالش تا نگردد باعث املال فيض
رفق و حلم و لطف و انصاف و مروّت كن عطا * عيبجوئى را كه دارد روى در دنبال فيض
هامش
( 1 ) - فيض در اين بيت اشاره بعلم و تقوى عم و خال خود كرده است امّا نام آن دو را نياورده است اينجانب با
تحقيقات وافى نتوانست عموى وى را بشناسد امّا خال وى شيخ الاسلام نور الدين محمد بن ضياء الدين محمد رازى كاشانى است نامبرده در تمام علوم دينى بهويژه حكمت الهى مشهور بوده و فيض كاشانى نيز يكى از شاگردان اوست در بيشتر تذكرهها نام وى آمده است توضيحا فرزند وى نيز ضياء الدين محمد كاشانى است كه مشهور بضياء العرفا بوده و در شعر ضيائى تخلّص داشته است .
( 2 ) - جنگ : دوش دل .