شوق « 1 » و ذوقش بخش تا يابد نجاتى از خودى * بو كه تسليم و رضا گردد مقام و حال فيض
باوفا همراه دارش در ره ايمان و خير « 2 » * تا برد فوز از لقا ، گردد بلند اقبال فيض
در بقاى « 3 » خود فنا سازش به اوج معرفت * تا نماند در حضيض شرك و شك اطلال فيض
از جبينش كن درخشان نور ايمان آشكار * پيش از آنى كز نظر پنهان شود تمثال فيض
بر سعادت نه بناى سرنوشتش يكبهيك * از ره اثبات و محو آباد كن آزال « 4 » فيض
كشكشانش از ره سجّين « 5 » بعليين رسان * وصل كن با عروة وثقاى خود چنگال فيض
جا بفردوس برين ده در مقام امن و عيش * فيض را و هر كه مىپرّد به پرّ و بال فيض
ائتلافى بخش اخوان را به يكديگر ز لطف * تا كند جمعيت اهل و داد اكمال فيض
دارد اميد فلاح خويش و اخوان صفا * با صد امّيد دگر ، يا رب برآر آمال فيض
هامش
( 1 ) - شوق ، ذوق ، نجات ، تسليم ، رضا از ياران فيض .
( 2 ) - وفا ، ايمان ، خير ، فوز ، لقا نيز از ياران وى .
( 3 ) - بقا ، فنا نيز از اصحاب فيض - جنگ : در اوج معرفت
( 4 ) - محو كن ، اثبات كن ، آباد كن آزال فيض .
( 5 ) - تك سجّين .