هرچه ايشان در حق او گفتهاند از وصف نيك * آنچنان كن حال ايشان ، آنچنان كن حال فيض
هر گمان نيك كايشان در حق او مىبرند * ثبت كن آن نيك را در جملهء احوال فيض
هر دعاى خير كايشان در حق او مىكنند * بشنو آن را در حق هركس كه باشد آل فيض
هرچه را ايشان نمىدانند از كردار زشت * محو كن آثار آن از نامهء اعمال فيض
گرچه باشد در تصانيفش سخنهاى بلند * ليك گو افعال پست فيض و گو اقوال فيض
مقبلان چون رو به او كردند او اقبال يافت * حبّذا اقبال ايشان ، حبّذا اقبال فيض
گر در اشعارش ببينى دعوى عرفان و عشق * فال نيكو مىزند تا راست آيد فال فيض
حال او دور است از قالش ، خدا مىداند اين * هست فرسخها ميان حال فيض « 1 » و قال فيض
تا كه در چشم عزيزان خُرد ننمايد بُزرگ * كثّر اللّهم فى اخواننا ، امثال فيض
تا كى از ظنّ نكوى نيكوان باشد خجل ؟ * ظنّ نيكان « 2 » را مطابق ساز با اعمال فيض
هامش
( 1 ) - قال فيض و حال فيض .
( 2 ) - ظنّ اخوان .