مستان جام حق همه رقّاص مىشوند * چون بشنوند نغمه عود و رباب فيض
تا روز حشر بى خود و مستست و بىخبر * آن كو چشيد جام طهور از شراب فيض « 1 »
پر گردد از جواهر و دُر عالمى اگر * بر يكدگر خورد لب لعل مذاب فيض
روشن نمود مشعلههاى جهانيان * نورى كه اقتباس شد از آفتاب فيض
گوئى خراب فيض چرا گشتهاى چنين * معمور كى شود كه نباشد خراب فيض
عرفان و خير و صدق و هدى اهل صحبتند * ايمان « 2 » از آن قويست به عهد شباب فيض
انسى گرفته نصرت و فتح و فلاح و ذوق * با يكدگر ز يمن خطاب و عتاب فيض
رفق و امان و امن و وفا و ثنا و شوق * گردند زندهدل چو بنوشند آب فيض
قابل نهاى و داد به سمت صف نعال * اصطبل رو كه خوى كنى با دواب فيض
« مما اجرى اللّه على لسان الوالد الامجد دام فيضه فى تاريخ ما قيل فى شأنه و الاعتذار فيه »
ظل اهل المدح مدّاحا لنا * قل لهم لسنا باهل للثنا
فى مديحى او ردوا ما لست به * قل لهم مهلا فلسنا هكذا
استحى من علم علام الغيوب * لا احبّ فىّ قولا غاليا
قل لمن يمدح لفيض اقتصد * لست ذا خبرة و لا مستبطنا
حقّنا او رفّنا فليقتصد * هكذا يروى حديث المصطفى
ربّ امهلنى لما اثنوا علىّ * او على القصد احملن من قد غلا
هامش
( 1 ) - شراب طهور : از اشعار فيض .
( 2 ) - عرفان ، خير ، صدق ، ايمان : از شاگردان و مريدان فيض و علم الهدى بودهاند كه نمونههاى اشعار آنان آمده است .