* * *
تا يافتهام نشئه سرشار از فيض * گرديده دلم مهبط انوار از فيض
از فيض توان جست ره حق به خدا * از فيض بجو رموز اسرار از فيض
* * *
از فيض تمنّاى حمايت دارم * آثار هدى « 1 » چشم هدايت دارم
من سائل بىوسيلهام بر در علم * بنشسته توقّع عنايت دارم
« مير محمد هادى كاشى » « 2 »
هر چند دورم از در دولتسراى فيض * خاموش نيستم نفسى از دعاى فيض
زينسان كه من در آتش شوقم عجب مدار * گر پيكرم غبار شود در هواى فيض
بر لب نهيد مهر خموشى شكر لبان * جائى كه بگذرد سخن جانفزاى فيض
از سرّ آسمان و زمين مىدهد خبر * در چشم عقل هر كه كشد خاك پاى فيض
هشيار و مست دست دعا برگشادهاند * تا عشق قسمت كه كند كيمياى فيض
شد روشناس در همه عالم چو آفتاب * افكند سايه بر سر هركس هماى فيض
هامش
( 1 ) - ظاهرا ( امّا زهدى ) بجاى ( آثار هدى ) بوده ضمنا هدى تخلّص علم الهدى مىباشد .
( 2 ) - هادى ، ميرزا عبد الهادى - ص 536 تذكره شعراى كشمير « اصلح » به تصحيح راشدى راهبر طريق استادى ميرزا عبد الهادى پسر ملا على رضايى تجلّى طبع هدايت توأمانش غولنژادان صحراى انكار سخنسنجى را به صراط مستقيم اقرار معنى طرازى ثابت قدم گردانيد .ز پهلوى هنر هر بىكمالم دشمن جانست * مرا از آب چون ياقوت آتش دو گريبان است
ز آتشخو نگاهى گشت خاكستر دل اى هادى * كه گردش سرمه آوازهء چشم غزالان راصبح گلشن : هادى ميرزا عبد الهادى كاشى خلف ميرزا علىرضا تجلّى است . همان شعر بالا را نقل كرده است .