گر چشم جان به عالم معنى گشودهاى * بنگر به نور رحمت حق در جمال فيض
تا از دو كون ديده نبستم به ديدنش * آسان نمىدهند كسى را وصال فيض
پژمرده غنچهء دل لبتشنگان شوق * چون گل شكفته گشته ز آب زلال فيض
هركس به قدر حال شود مستفيد ازو * چون آفتاب فيض رساند كمال فيض
درياب فيض عالم معنى به نور دل * تا روشنست ديده جان از جمال فيض
تا خرّمست باغ جهان ( مجد ) از حيات * سرسبز باد گلشن دين از مقال فيض
غزلى از نجات منقول از جنگ محمد رضا سخا مورخ 1093 ه ق « 1 »
گل در چمن ز خجلت رويت گلاب شد * آتش ز خوى گرم تو در سنگ آب شد
خورشيد عارض تو چو بر ذرّهها بتافت * يك ذرّه ماه گشت و يكى آفتاب شد
در گلشن آمدى و گل از خويشتن برفت * نرگس بديد چشم تو مست و خراب شد
بر خاك ريخت آب رخت آبروى گل * سنبل ز تاب زلف تو در پيچ و تاب شد
بر ياد عارض تو فكندم نظر به مهر * از حسرت وصال تو چشمم پُرآب شد
بىلعل دلكشت مى گلرنگ لعلفام * ساقى بريخت در قدحم خون ناب شد
هر كو شنيد وصف تو افتاد بىخبر * هركس بديد روى تو بىصبر و تاب شد
بدر منير او ز افق چون طلوع كرد * عالم ( نجات ) پُرمه و پُرآفتاب شد
« نعيم » جنگ مورخ 1096
شاه فضل الله بن محمد كه شاه فضل الله دوم حفيد وى بوده پيش از اين اشاره شد كه وى از شاگردان شيخ بهائى و مجاز از وى بوده است .
تا عشق تو از كوى خرابات برآمد * موساى دل از طور مناجات برآمد
هامش
( 1 ) - نجات نيز از مجمع اخوان الصفاى فيض و لقب نجات را نيز از استاد دارد .