ولد عزيز تو سلامت ، اميد كه عمر دوامى مجتهد الزمانى زياد باد ، و هرگز بدى بوجود كاملت مرساد ،
( 1071 ) ( 1071 ) ( 1071 )
اندك عنايتى با لطفى بفرما ، و او را در ميان وطن و اقربا نهال نما ، زياده چه تصديع دانشمند دهد ،
( 1071 ) ( 1071 ) ( 1071 )
سايه لطف الهى از سر آخوند كم مباد ( 1071 )
وله
اى صاحب علم و صدق و تمكين و وفا * كردى تو علوم انبيا را احيا
( 1071 ) ( 1071 )
چون مجتهد الزمان و عالىقدرى * از معنى وجه تو نجابت پيدا
( 1071 ) ( 1071 )
« ميرزا معصوم ملقّب به مجد »
لبتشنهاى كه تازه شد از جويبار فيض * چون خضر زنده ماند مدام از بهار فيض
هر صورتى ز معنى او معنى گرفت * گرديد جاى صورتيان تا دثار فيض
پرگوهر است سينهء ارباب معرفت * همچون صدف ز رشحهء ابر نهار فيض
جام جمست جام دل از فيض فضل او * سرشار گشت تا ز مى خوشگوار فيض
آزاد شد ز آفت بىبرگى خزان * سرسبز گشت هر كه چو سرو از بهار فيض
فانوس خور ز شمع جمال تو روشنست * زان مىشود بهار ازو مايه دار فيض
مصداق فيض را نتوان يافت در جهان * بالا گرفته به سكه ز نام تو كار فيض
« ايضا شعرى ديگر »
اى نوربخش صبح سعادت كمال فيض * روشن هميشه ديده مهر از جمال فيض
يابند آنچه خضر ز آب بقا نيافت * دلخستگان درد طلب از مقال فيض