دردمندان از پى درمان روند * درد او هم درد و هم درمان ماست
ما نه بىبرهان در اين ره آمديم * حسن بىپايان او برهان ماست
بهر جولان كميت معرفت * عرصهء ارض و سما جولان ماست
طاير قدسيم و بال ماست عشق * تا سماء هفتمين طيران ماست
رخش همت مركب ما كردهاند * مىروم تا رخش در فرمان ماست
مقصد صدق است ، منزلگاه ما * اين جهان عاريت زندان ماست
عاشق موتيم روز و شب به دل * ز آنكه موت تن خلاص جان ماست
جسم ما گر خاك شد ما را چه غم * درد او هم درد و هم درمان ماست
ما اگرچه بندگان مسرفيم * آيت لا تقنطوا در شان ماست
گفتمش « طالب » هواخواه است گفت * هر كه باشد طالب ما ز آن ماست
حاجى محمد امين سخا « الفت » از انجمن اخوان فيض جنگ مورخ 1093 در توحيد
جان جهان و روح روان است آن يكى * آرام جان پير و جوان است آن يكى
بگشاى چشم دل ، بنگر تا عيان شود * كز غايت ظهور نهانست ، آن يكى
با عقل كى تصور او مىتوان نمود * برتر ز عقل و وهم و گمان است آن يكى
زاهد بهشت و نشئه عقلى از آن تو * ما را بهشت هر دوجهان است ، آن يكى
ديرى و خانقاهى و هشيار و مست را * ورد زبان و مونس جانست آن يكى
توسن گران مران كه درين راه ناپديد * كوه گران و بحر كفان است آن يكى
گر چشم و گوش دارى و دل گويم آشكار * سرّ و عيان كون و مكانست آن يكى
گه ذو الفقار و گه يد بيضاء و گه شجر * گاهى عصا و گاه شبان است آن يكى
ثعبان شود گهى و جهانى كشد به دم * گاه از شجر چو نار عيان است آن يكى