هستند هواخواه سر كوى تو هر پنج * مىگفت چو آن سوخته عشق بر خويش
تا چند زنى بر دل هر بوالهوسى نيش * رحمى بنما بر من مسكين جفا كيش
پيوسته من و زاهد و عابد ، شه و درويش * بوسيم كف پاى سگ كوى تو هر پنج
خواهى كه بيابى ز ره عشق فتوحى * بايد چو رضا نوش كنى جام صبوحى
نوميد مشو از كرم او چو نصوحى * عقل و خرد و هوش و دل و جان « مسيحى » « 1 »
بر باد شد از حلقهء گيسوى تو هر پنج
« سيّد محمّد خان سمنانى ملقّب به خير »
با طفل اشك تا دم صبح لقاى فيض * تكرار مىكنم سبق ماجراى فيض
پيوسته سينه مىزندم موج همچو بحر * از شوق دوست تا شدهام آشناى فيض
تا از لبش حديث حيات ابد شنيد * جان شد مقيم چشمهء آب بقاى فيض
در دار ضرب عشق به معيار امتحان * زر شد مس وجود من از كيمياى فيض
درياى غم به سينه نور ديدهام چو موج * دل داده تا مرا خبر آشناى فيض
هرگز ز قطره بخشش دريا شنيده كس * اينك ببين ز طفل سرشكم صلاى فيض
يا رب چه حكمتست كه گنجيده در دلم * با آنكه وسعت دو جهان نيست جاى فيض
كى انس گيردم دل شيدا بروح قدس * تا ديدهام در آينهء حقنماى فيض
ضعف دلم به هيچ مداوا نمىشود * جز شربت فواكه دارالشفاى فيض
هامش
( 1 ) - گمان مىكنم مخمس مزبور مستقل از شاعر نباشد بلكه تضمين غزلى از حكيم ركن الدين مسعود مسيح و يا مسيحى كاشانى باشد كه دربند پنجم ناگزير از آوردن مصراع مسيحى بوده و عجب است كه شاعر با روانى طبع و تسلّط بر واژگان دچار مسامحهاى اينچنين ناروا شده و مسيح را با فتوح و صبوح قافيه كرده كه تاكنون هيچ شاعر پارسىسرائى تجويز نكرده است ناگفته نماند كه در شعر تازيان جائز و قاعدهء كلّى است ولى در پارسى به علّت اختلاف حركت قبل از روى بههيچوجه جائز نمىباشد :قافيه در اصل يك حرف است و هشت آن را تبع * چار پيش و چار پس اين نقطه آنها دائره
حرف تأسيس و دخيل و ردف و قيد ، آنگه روى * بعد از آن وصل و مزيد است و خروج و نائره