( 1011 ) حق « 1 »
دل ز هر كس مىربائى تا خود آن كيستى * بر صف جانها زنى تا خود تو جان كيستى
در جهان آتش زنى و خانمانسوزى كنى * خانمان سوز جهانى ، خانومان كيستى
جان به كف دارند خلقى بهر قربان رهت * تا كه مقبول تو افتد تا تو زان كيستى
در جهان غير تو كس چون نيست پيدا و نهان * هر كه « 2 » پيدائى تو و آخر نهان كيستى
هر متاعى هر كه خواهد جمله در دكان تست * سر گران تا با كهاى و رايگان كيستى
نيست مانند تو در بازار و ميدان وجود * خود كدامين گوهرى تو وز دكان كيستى
لاله از تو داغدار و گل ز رويت شرمسار * تو كدامين لالهاى وز گلستان كيستى
بر سر خاك رهت دلهاى ما چون خار و خس * تا كرائى آتش و آب روان كيستى
اى جهانى در غم عشقت ز جان برخاسته * تا كرا خواهى تو و جان جهان كيستى
چشم مستت فتنه ، ابرويت كمان ، بالا بلا * خلق را آشوب جان آرام جان كيستى
سورهء انّا فتحنائى و كارم بسته است * اى گشاد جان و دل آيات شأن كيستى
ز آتش هجر تو « 3 » مىسوزد چه در هجر و چه وصل * فيض را خود دوزخى آخر جنان كيستى « 4 »
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - تمام نسخ مانند متن ليكن استنباطا « بركه » بجاى آن بوده است .
( 3 ) - عق : عشق تو .
( 4 ) - اين غزل در نسخ چاپى نيست .