چه بود بسازى اگر نكو « 1 » به شراب اشك و كباب دل * نه غم شراب دگر خورى و نه فكر « 2 » ما حضرى كنى
چه سعادتى بود « 3 » آن زمان كه روان شوى سوى لامكان * فكنى ز خود غم بار خود سوى يار خود سفرى كنى
نه رهى « 4 » مرا به وصال او نه صبوريى ز جمال او * تو درين معاملهاى دعا چه شود اگر اثرى كنى
غزلى بخوان ز شعر ترم بود آنكه در سخنان فيض * ز دهان خود نمكى زنى ز لبان « 5 » خود شكرى كنى
( 1007 ) جمال « 6 »
چه خواهد شدن گر تو اى يار جانى * درآئى شبى از در من نهانى
درآئى شبى از درم بىحجابى * چو در جان ارباب معنى معانى
درآئى شبى بر سرم تا به پايت * به شادى و مستى كنم جانفشانى
درآئى شبى بر سر خستهء خود * طبيب دلم از در مهربانى
درآئى شبى در برم از سر لطف * كه گيرم ز سر روزگار جوانى « 7 »
كنى باز چون ارغوان از نگاهى * رخى را كه شد از غمت زعفرانى « 8 »
از آن پيشتر كو ز من جان ستاند * چه باشد ز هجران مرا واستانى
چه باشد كه در كلبهء من درآئى * زمانى نشينى ، غبارى نشانى
چه باشد شبى گر كنم روز با تو * مگر بهرهاى گيرم از زندگانى
چه باشد شبى در بهشت وصالت * بكام دل خود كنم ، كامرانى
چه باشد شبى گر شوى ميهمانم * كه تا جان فشانم من از شادمانى
هامش
( 1 ) - عق : چه نكو بود بسازى اگر ، چ پ ، چ ش : نكو محذوف .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : نه ذكر ما .
( 3 ) - چ ش : سعادتى بود .
( 4 ) - چ پ ، ندهى ، چ ش : بدهى .
( 5 ) - چ پ : چ ش : لباس .
( 6 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 7 ) - عق : جوابى .
( 8 ) - اصلى : ارغوانى و قياسا ضبط عق را متن قرار داد .