( 1014 ) عشق « 1 »
دلارامى اگر بودى چه بودى * وز او كامى اگر بودى چه بودى
ز يار ناگزير من دلم شاد * به پيغامى اگر بودى چه بودى
دريغا كار و بار عاشقى را * سرانجامى اگر بودى چه بودى
درين غمها و محنتها كسى را * غمآشامى اگر بودى چه بودى
درين ناكامى ز اندازه بيرون * دمى كامى اگر بودى چه بودى
دلم تا چند در زلف نكويان * نه در دامى اگر بودى چه بودى
چه مىشد مستيى با فيض مىبود * نكونامى اگر بودى چه بودى « 2 »
( 1015 ) عشق « 3 »
گر ز خود و عقل خود يك دو نفس رستمى * دست خود « 4 » و پاى عشق هر دو بهم بستمى
رو به خدا كردمى دل به خدا دادمى * رسته ز كون و مكان نيستمى هستمى
پى به ازل بردمى آب بقا خوردمى * عمر ابد بُردمى دست فنا بستمى
با همه و بىهمه هم همه و نى همه « 5 » * از همه بگسستمى با همه پيوستمى
دل ز جهان كندمى رسته ز هر بندمى * از پل دوزخ چو باد رفتمى و جستمى
از دركات جحيم با خبر و بىاثر « 6 » * در غرفات « 7 » نعيم ، سرخوش بنشستمى
باده شراب طهور ساقى غلمان و حور * منزل قصر بلور ، امنوامان شستمى « 8 »
باده بنوشيدمى ، خرقه فروشيدمى * حلّه بپوشيدمى ، تاج و كمر بستمى
فيض ز دامانم ار ، دست فرا داشتى * نى دل او خستمى ، نى شده پا بستمى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - غزل در نسخ چاپى نيست .
( 3 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 4 ) - چ پ ، چ ش ، عق : دست دل .
( 5 ) - چ پ ، چ ش : با همهاى ، بىهمه ، هم همهاى ، نى همه .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : بىخبر .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : عرفات .
( 8 ) - بيت در چاپى پيمان ( چ پ ) نيست و ظاهرا تحريف شده .