( 1016 ) كمال « 1 »
دل و جانم اسير غم تا كى * خسته محنت و الم تا كى
عمر را صرف هرزه كردن تا چند * مايهء حسرت و ندم تا كى
دلم از فكرهاى بيهوده * دايم الحزن و النّقم تا كى
نقش بىاصل آرزو و امل * بر دل و جان زدن رقم تا كى
محنت و رنج « 2 » نو بنو تا چند * غصّه و درد دم بدم تا كى
كردهها منتج پشيمانى * گفتهها مورث ندم تا كى
در ره دين و در طريق هدى * اعمى و ابكم و اصم تا كى
جان علوى به قيد تن تا چند * كان شادى اسير غم تا كى
دوست محزون و ممتحن تا چند * دشمنان شاد و محترم تا كى « 3 »
آن حق تا به چند خوار و سبك * و آن باطل ولى نعم تا كى
غفلت از ياد آخرت تا چند * غم دنيا و بيشوكم تا كى
حرف جمشيد و تخت كى تا چند * ياد آفريد و تاج جم « 4 » تا كى
گفتن حرفهاى بيهوده * به نواهاى زير و بم تا كى
بيش ازين شاعرى مكن اى فيض * اين سخنها كم ز كم تا كى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : محنت رنج .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : بيت محذوف .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : جام جم .