گنهم را به كرم ، عفو كنى * كه تو رحمانى و غفران كسى
هر چه خواهى بتوانى كردن * پادشاهى تو و سلطان كسى
چه نمايد گنهم با كرمت * كرمت منبع احسان كسى
من كهام تا به حسابى آيم * كمتر از هيچ به عنوان كسى
من به خود هيچ به تو آن توام * نيستم هيچ ، مگر آن كسى
فيض را نيست بجز جان و دلى * اى فداى تو دل و جان كسى
( 1010 ) عشق « 1 »
در سينه اى عشق ، پنهان چه كردى * با دل چه كردى ، با جان چه كردى
آن را شكستى ، اين را بخستى * با اين چه كردى ، با آن چه كردى
با ظاهر من با باطن من * پيدا چه كردى پنهان چه كردى
تقوى و توبه ، بر باد دادى * با عقل و دين و ايمان چه كردى
من بسته بودم با تو به عهدى * آن عهد من كو ، پيمان چه كردى
سامان و سر را در هم شكستى * با خان چه كردى با مان چه كردى « 2 »
پرداختى دل از شادمانى * بگداختى تن ، با جان چه كردى
در هستى من آتش فكندى * ورنه كجا شد هان هان چه كردى
گر نوح ديدى ، درياى اشكم * از بهر قومش طوفان چه كردى
گر ذرّهاى از سوز درونم * مالك بديدى نيران چه كردى
سر دادمى گر در محشر آهى « 3 » * سوزيدى اعمال ميزان چه كردى
درمان طلب را ، دردى نباشد * گر درد بودى ، درمان چه كردى
از دوست زاهد گر بوى بردى * حوران چه كردى ، غلمان چه كردى
با آتش عشق در جنّتت « 4 » فيض * گر راه دادى رضوان چه كردى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - اين بيت در چ پ ، چ ش نيست و اين مصراع با مصراع بيت بالا در عق جابهجاست .
( 3 ) - چ ش : آئى .
( 4 ) - چ ش : جنّت .