( 1012 ) عشق « 1 »
دارد ز جفا نظام خوبى * بىجور و جفا كدام خوبى
از آتش عشق پخته گردد * باشد بىعشق « 2 » خام خوبى
اى « 3 » سر تا پا همه نكوئى * وى پا تا سر تمام خوبى
از ياد تو پُر شدم كه بيند * چشم دل من بكام خوبى
هر دل كه ز عشق تست شيدا * دارد در وى « 4 » مقام خوبى
نظارگيان روى خوبت * بينند على الدوام خوبى
با شيدايان كوى عشقت * لطف تو كند مدام خوبى
آن را كه حلال نيست وصلت * باشد بر وى حرام خوبى
قائم به تو تا ابد نكوئى * در ظلّ تو مستدام خوبى
تا در دل فيض جاى كردى « 5 » * مىباردش از كلام خوبى
( 1013 ) عشق « 6 »
هر آن دل را كه با ياريست خوئى * ز گلزار حقيقت هست بوئى
ندارد او سر دنيا و عقبا * كه دارد پاى آمد شد ، بكوئى
دلى كو شد اسير زلف يارى * دو عالم را نمىگيرد به موئى
بود خاطر پريشان هر كه او را * رسيد از زلف عنبر بوى بوئى « 7 »
كسى كو شد ز راه عشق آگاه * نمىخواهد دگر راهى به سوئى
سرى كو مست عشقى شد ز خود رست * بود آن مى ز دريا يا سبوئى
دل فيض از غم عشقى زند هاى * مگر روزى بپيوندد به هوئى
هامش
( 1 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 2 ) - چ ش : عيش .
( 3 ) - چ پ : از سر تا پا .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : دارد روزى .
( 5 ) - چ پ : كردم .
( 6 ) - عنوان از اصلى و عق .
( 7 ) - چ پ : موئى .