من نمىدانم مهى يا آفتاب * روشنى ديدههاى روشنى
يا كه صبحى در دل شب آمده * منبسط گرديد از هر روزنى
من نمىدانم كه حورى يا ملك * اينقدر دانم ز خوبان احسنى
نيش مژگان يا كه تير غمزه است * جان من كاندر دل من مىزنى
من نمىدانم جفايت بهر چيست * اينقدر دانم كه با من مىكنى
هر چه هستى اى دو عالم چاكرت * خلق را هم جان شيرين هم تنى
او نخواهد جان پذيرفت از تو فيض * تو به هرزه بهر او جان مىكنى « 1 »
( 1006 ) جمال « 2 »
به خرامشى چه شود اگر « 3 » سوى عاشقان گذرى كنى * به نوازشى چه زيان دهد به مناظران نظرى كنى
نه كه تشنهء شراب توئيم ، نه كه خسته و خراب « 4 » توئيم * چه شود بما نظرى كنى سوى خاك ما گذرى كنى
ز براى هر كه مىنگرم همه مهرى و وفا و كرم * چه بود اگر تو با من زار كنى آنچه با دگرى كنى « 5 »
تو به من بگو كه چه راى تست بكنم من آنچه رضاى تست * چه شود دل حزين مرا ز دل خودت خبرى كنى
من خسته را طبيب قضا ندهد « 6 » بجز شراب جفا * چه شود بگو به كاسهء ما ز مى « 7 » وفا قدرى كنى
هامش
( 1 ) - غزل در نسخ چاپى محذوف .
( 2 ) - عنوان از عق .
( 3 ) - عق : شود چه اگر و در اصلى الف اگر محذوف .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : خستهء خراب .
( 5 ) - از نظر وزن ناقص ظاهرا اشتباهى از قلم كاتبان نسخ صادر گرديده است و بيت بعد از آن .
( 6 ) - چ ش : نبود .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : به كار ما ز ره .