گر به حالم چشم دريا دل كند جودى رواست * آب ديده سوز دل را سود دارد اندكى
مىشود ليلم نهار از گردش ليل و نهار * چرخ گردون روى در بهبود دارد اندكى
مىنوازد عاشقان را گوشه چشمش گهى * ترك مستش بر فقيران جود دارد اندكى
طاعت از من گر نيايد هست ايمانم قوى * مىكنم آن نيز تارم پود دارد اندكى
مىگريزد زاهد خشك از سماع شعر تر * فيض را اين گفتگوها سود دارد اندكى « 1 »
( 992 )
عاشقان را شور و مستى « 2 » سود دارد خيلكى * عاقلان را ترك هستى سود دارد خيلكى
مىشوم خاك رهش بر من چو مىآرد گذر * پيش اهل ناز پستى سود دارد خيلكى
عشق خوبان چوب تعليمى است « 3 » بهر بندگى * عابدان را بتپرستى « 4 » سود دارد خيلكى
بادهء مردافكن از چشم خوش ساقى بكش * عقل را زين باده مستى سود دارد خيلكى
گر كنم قصد گناهى ، ياد قهرش مىكنم * پا چو لغزد ، چوب دستى سود دارد خيلكى
هامش
( 1 ) - در تمام نسخ بدون تغيير .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : شور مستى .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : تعليمست .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : را زهد و هستى .