مىرسد هر دم به گوش جان نداى الرحيل * زود زاد آخرت نه بر الاغ زندگى
شور مجنون مستى وامق اگر بايد ترا * پر كن از صهباى عشق حق اياغ زندگى
زندگى رندى و مستى بود و من غافل ازين * در هنر مىكردم و دانش چراغ زندگى « 1 »
آب و تاب « 2 » زندگى هر چند از دانش بود * خرّمى از عشق دارد باغ و راغ زندگى
گشت گلزار حقايق جان و دل از فيض حق * سوى گلزار آ اگر دارى دماغ زندگى
تا دلش روشن شد از انوار علم و معرفت * بادهء جان مىكشد فيض از اياغ زندگى « 3 »
( 991 ) كمال
ياد وصل او دلم خشنود دارد اندكى * مژدهء صحّت مرض را سود دارد اندكى
زان جفاجو گرچه مىدانم نمىآيد وفا * خاطرم را وعدهاش خشنود دارد اندكى
گرچه بر دور رخش خوش مىنمايد خط سبز * صفحهء دل را غبارآلود دارد اندكى
مىكشم هر چند آه سرد تا خالى شود * باز مىبينم دلم را دود دارد اندكى
هامش
( 1 ) - عق : سراغ زندگى .
( 2 ) - عق : آب تاب .
( 3 ) - فقط در اصلى و عق بوده و در دو نسخهء چاپى نيست .