گر حيات جاودان خواهى گذر كن زين حيات * بگذران اين زندگى را در سراغ زندگى
جان كور آرد به گور تن شبانروز دو رنگ * ز ابلهان گيرد كلاغى اين كلاغ زندگى
سوى گورستان برد آخر ترا اين روز و شب * رهنماى كس مباد اين پيه زاغ زندگى
هست ( ما زاغ ) « 1 » حقايق رهنماى عارفان * ره نمايد مرغ جان را سوى باغ زندگى
مىرساند عاقبت تا مقعد صدق خدا * جان به جانان متصل سازد بلاغ زندگى
راه عرفان حقايق گرچه تاريكست و تنگ * مىتوان رفتن و ليكن با چراغ زندگى
هست جاى زندگى در جان پاك عارفان * مىكند نادان ز جسم خود سراغ زندگى
زندگى داغيست بر پيشانى ارباب جهل * از پس مردن شوند آگه ز داغ زندگى
دانش آمد چون چراغى زندگى را در مثال * اى خوش آن كو باشدش در كف چراغ زندگى
در زمين جان « 2 » نهال معرفت بنشان و عشق * تا بچينى ميوههاى جان ز باغ زندگى
گرچه از نور عبادت زندگى روشن بود * هست نور معرفت چشم و چراغ زندگى
قرب حق خواهى عبادت از سر اخلاص كن * صرف تحصيل محبت كن فراغ زندگى
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه : ما زاغ البصر .
( 2 ) - عق در زمين دل .