( 994 ) كمال
خوش است مرگ اگر برگ مرگ ساز كنى * سزد جمالت اگر هست پرده باز كنى
ز قالب تو زر ده دهى برون آيد * درون بوتهء اخلاص اگر گداز كنى
به زير هستى خود تا به كى نهان باشى * ز خويش پرده برافكن كه كشف راز كنى
عروج بر فلك سرورى توانى كرد * به خاك درگه نيكان اگر نياز كنى
ميانه گر بتوانى گزيد در اخلاق * ترا رسد كه بسرعت ز پل جواز كنى
چو شاهراه حقيقت نمودهاند ترا * هزار حيف اگر روى در مجاز كنى
توانى آنكه يكى از مقربان گردى * دو ركعت از سر اخلاص اگر « 1 » نماز كنى
در عمل بگشا بر امل كه مىترسم * در امل به لقاى اجل فراز كنى
به راه « 2 » آخرت ار توشهاى بدست آرى * به گور چون روى آسوده پا دراز كنى
ببندى ار در لذّات اين جهان بر خود * به روى خويش درى از بهشت باز كنى
اگر ز هر دو جهان بگذرى به حق برسى * ترا رسد كه بر اهل دو كون ناز كنى
هامش
( 1 ) - چ ش : گر .
( 2 ) - عق ، چ ش ، چ پ : براى .