( 989 )
اگر كنى تو بجان طاعت خداى على * شود ز يمن اطاعت ترا خداى ولى
نبى شدن نتوان « 1 » ز آنكه شد نبوّت ختم * ولى ولى شوى ار اقتدا كنى به على
عبادت از سر اخلاص كن ريا بگذار « 2 » * بپوش جامهء تقوى چو مصطفى و على « 3 »
نماز را چو « 4 » به خلوت كنى چنان مىكن * كه در حضور جماعت كنى مكن دغلى
گناهى ار بكنى زود توبه كن واره * بكوش زنگ « 5 » گنه در شغاف « 6 » دل نهلى
اگر شكسته شوى از گُنه كنى اقرار * ترا خداى ببخشد به رغم « 7 » معتزلى
چو اقتدا به نبى و على و آل كنى * شود دل تو منوّر به نور لميزلى
دلت چو گشت منوّر بكش شراب طهور * ز ساغر « و سقاهم » « 8 » ز باده ازلى
شوى چو مست از آن باده روى يار نگر « 9 » * بكوش فيض كه اين شيوه را ز كف نهلى « 10 »
( 990 )
اى كه دارى در جهان تن دماغ زندگى * باد بر جانت گوارا درد و داغ زندگى
جز بلا و محنت و حرمان و نوميدى نبود * عارفان كردند در تنها سراغ زندگى
زندگى را جان نباشد زندگى جان چو نيست * مشنو از تن جان من دستان و لاغ زندگى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : شدن نشود .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : مگذار .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : مصطفى چو على .
( 4 ) - چ ش : را چه .
( 5 ) - اصلى : ز آنكه « مسامحه قلمى » .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : شفاف « مسامحه قلمى » و شغاف جمع شغف و اشغفه بمعنى پردهء قلب .
( 7 ) - چ پ ، چ ش : به زعم « ور غم درست است زيرا معتزليان به شفاعت اعتقاد ندارند » .
( 8 ) - اشاره به آيه 21 سورهء انسان : و سقاهم ربّهم شرابا طهورا .
( 9 ) - چ پ ، چ ش : يار نكو .
( 10 ) - چ پ ، چ ش : ننهى .