فيض بس گفتى غزل در وصف عشق و عاشقى * خود درين ره هيچ كردى عمر صرف كاركى « 1 »
( 988 )
نيست تاج عشق را شايسته هرجا تاركى * تاركى بايد دو عالم را براى ياركى « 2 »
آتش است اين عشق مىسوزد روان « 3 » را بىدريغ * خدمتش را كى كمر بندد جز آتشخوارگى
كار بايد كرد كار و راه بايد رفت راه * عشق را در خور نباشد هر خسى بيكاركى
راهها بايد بريدن تا رسى در گرد عشق * با دو ديده ره بريدن نيست آسان كاركى
كى به گلزار حقيقت ره برد هر بوالهوس * كو نيارد صبر كردن بر جفاى خاركى
ناز در ناز است آنجا بارگاه عزّت است * بارها « 4 » بايد شدن تا بار يا بى باركى
زارى بسيار بايد كرد بر درگاه دوست * تا بجوشد بحر غفران و كرم يكباركى
آه آتشناك بايد تا بجوشد ديگ رحم * گريه بسيار بايد تا نشاند ناركى « 5 »
سهل باشد فيض آسان كردن دشوار خود * سعى كن آسان كنى بر ديگرى دشواركى
هامش
( 1 ) - عينا برابر عق و در چ پ ، چ ش محذوف .
( 2 ) - چ ش : تاركى .
( 3 ) - عق : درون .
( 4 ) - چ پ : بارهها ، چ ش : پبارها .
( 5 ) - چ ش : ناوكى .