همه كس نصيب خود برد زكات حسنت « 1 » الّا * به من فقير مسكين « 2 » غم بىحساب دادى
همه سرخوش از وصالت من و حسرت و خيالت * همه را شراب دادى و مرا سراب دادى
ز لبشكر شكرفروشت دل فيض خواست كامى * نه اجابتم « 3 » نمودى نه مرا جواب دادى
( 987 )
دامهاى سخت بايد بهر صيد ياركى * خاصه آن يارك بود پركاركى عيّاركى
چند بايد كند جان تا آشنا گردد دلى * چند بايد خورد غم تا غم خورد غمخواركى
نالهء بسيار بايد تا برحم آيد دلى * كارها بسيار بايد بهر ساز كاركى
دانهء غم در دل ما صد دهد بر هر يكى * مهر صد كارى در آن دلها نيارد باركى
اشكها بايد برويد خار خارى در دلى * بارش بسيار بايد تا برويد خاركى
عمرها بايد جفا بردن براى يك نظر * كى ميسّر مىشود با يك دو روز آزاركى
كى حريف عشق باشد آنكه روزى يا شبى * كرده باشد كاركى يا برده باشد باركى
اندرين ره زخمها بايد تحمّل كرد و رفت * كى رود كو نبودش تاب جفاى خاركى
هامش
( 1 ) - چ پ ، چ ش : خود را برد از زكات حسنت .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : فقير و مسكين .
( 3 ) - چ پ ، چ ش : اجابتى .