جز دل اهل خرابات كه جولانگه تست * در جهان خانهء معمور نديده است كسى
نصرت و ياريت آنست كه بر دار كشى * همچو منصور تو منصور نديده است كسى
مىخورم زهر غمت را به حلاوت دلشاد * ماتمى را كه بود سور « 1 » نديده است كسى
هر كجا مردهدلى زندهء جاويد شود * چون صداى سخنت صور نديده است كسى
چون غزلهاى دلفروز « 2 » جهانسوز تو فيض * سخنى را كه دهد نور نديده است كسى
( 983 )
جُز لب تو شكر شور نديده است كسى * بر نمك غير خطت مور نديده است كسى
لب شيرين تو تا در دل من شور افكند * چون سر من سر پُرشور نديده است كسى
آفتاب فلك از دور كسان مىبينند * آفتاب رخت از دور نديده است كسى
روى خورشيد تو در زلف نمايد مه نو * ماه و خور در شب ديجور نديده است كسى
لب گزى شهدى اگر ز آن لب شيرين خواهم * چون لبت خانه زنبور نديده است كسى
اين چه لطف است و صفا در بدن نازك تو * هيچ در نوع بشر حور نديده است كسى
هامش
( 1 ) - چ ش : سود .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : دلفروز و .