دوست درآيد از درم ، در قدمش رود سرم * بهر چنين شهادتى كى كنم استخارتى
در ره كعبه دلى زخمى اگر رسد به تن * سودِ روان « 1 » بود چه غم ، تن كشد ار خسارتى
مىنتوان بيان نمود قصّهء عشق نزد كس * هرزه مپوى گِرد دِل در طلب عبارتى « 2 »
هر غزلى كه طرح شد فيض بديهه « 3 » گويدش * معنى بكر آورد ، تا ببرد بكارتى
( 982 )
مثل حسنت به جهان نور نديده است كسى * همچو عشقت غم پرزور نديده است كسى
پرتوت تافته بر عالم و رويت پنهان « 4 » * شاهد ظاهر « 5 » مستور نديده است كسى
دو جهان شيفته دارد رخ ننمودهء تو * حسن در پردهء مشهور « 6 » نديده است كسى
سخت دوريم ز تو با همه نزديكىها * يار نزديك چنين دور نديده است كسى
دو جهان مست و خرابست ز يك جام الست * اين چنين بادهء پرزور نديده است كسى
هامش
( 1 ) - روان به معنى اول يعنى جان ضمنا مناسبتى با سود روان كه منظور روايى نقد و سود است دارد .
( 2 ) - چ پ ، چ ش : عمارتى .
( 3 ) - عق : نخست .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : نورت پنهان .
( 5 ) - عق : شاهد شاهد ، چ پ ، چ ش : شاهد و ظاهر .
( 6 ) - چ پ ، چ ش : پرده و مشهور .