موى به موى خط او ، نسخه « 1 » اى از كتاب حسن * عشق مرا و حسن اوست سورهء يوسف آيتى
زلف ز حسن « 2 » تابهتا حُسن ز حُسن آفرين * نقل حديث مىكند سلسلهء روايتى
رو چو « 3 » به سوى او كنم از نگهش خجل شوم * چشم كند رعايتى ، غمزه كند سعايتى
حسن چو رو نمايدم ياد خداى آيدم * سوى حقيقت از مجاز مىطلبم هدايتى
اى مه خوشلقا بيا سوى خدا رهم نما * در ظلمات ره مرا ، باش ز نور رايتى
خيز و به نزد من كن تهيم ز خويشتن * دشمن جان من منم هست عدو كنايتى
در برم آى يكنفس « 4 » تا برهم ز خويش من * كشت مرا من و ز تو هيچ نشد حمايتى
نيست عجب اگر كنم شكوه چو ز دشمنى چو خود * دوست ز دوست مىكند بىگه و گه شكايتى
روى تو مىنمايدم روى خداى روبرو * عشق تو مىكند مرا در ره حق هدايتى
بر در تو نشستهام دل به وصال بستهام * مىطلبم ز لطف تو هجر ترا نهايتى « 5 »
قصهء دل كنم رقم لوح بسوزد و قلم * بر تو چو عرض مىكنم مىشنوى حكايتى
عقل نمانده در سرم فيض بخواه « 6 » عذر من * عاقلهء من است عشق مىكنم ار جنايتى « 7 »
هامش
( 1 ) - عق ، چ پ ، چ ش : نكته .
( 2 ) - چ پ : زلف ز زلف .
( 3 ) - اصلى : روى چه ، چ ش : روچه .
( 4 ) - چ پ ، چ ش : رو بنماى يك نفس .
( 5 ) - چ ش : هدايتى .
( 6 ) - چ پ ، بخوانده .
( 7 ) - اشاره به حكم فقهى است كه ديت مجنون بر عاقله است .